
نمیدانم بانو هنوز سر به خانه ی پدری میزنی یا نه. درخت سترگ بر در آن هنوز پا برجاست یا نه. چراغ مغازه ای کنار خانه روشن است یا نه. درون آن پیرمردی با بوی اصفهان نشسته است یا نه. هنوز زمستان ها چراغ علاءالدین را جلوی پاهایش روشن میکند و پتویی روی پایش می اندازد یا نه. هنوز کلاه بر سر میگذارد یا نه. هنوز هر روز صبح خرجی دلبندش را از دخل مغازه ی باز کرده و نکرده اش میدهد یا نه. هنوز پسر ها مغازه ی پدری را خانه تکانی میکنند یا نه. نمیدانم هنوز رسم جمعه ها خانه ی پدری در خانوادتان رواج دارد یا نه.نمیدانم هنوز مادرت میگوید و تو برای دیگران نقل کنی که "مرد باید داغ...
ادامه مطلب