اما روزگار در نوع خود جالب توجه است بانو
زمانی تهران امامزاده داشت و من را میطلبید و من با توشه ی آماده باید با زمین و زمان میجنگیدم تا دستم را به ضریح برسانم و الحق که چه معجزاتی داشت، هر دعایی با دل میکردم مستجاب میکرد. حتی بر زبان نیاورده.
امروز نه کسی من را می طلبد و نه توشه ای دارم و نه تمنایی. اما زمین و زمان و راه مرا میخوانند. به بهانه های بسیار. مداوم و مصمم. تهران بدون تو بانو زجر آور است و کشنده.
برچسب:
نویسنده: بنیامین فدایی