پایان
-
تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 14:31
این آخرین چیزیست که در اینجا مینویسم.شاید چون دیشب خوابت را دیدم. یا شاید چون اینقدر خورده ام که چیزی نمیفهمم. نمیدانم چه گره ای در زندگیت افتاده که مرا مشوش کرده ولی ایمان دارم این رابطه ی روحی سست نیست که بیجا خواب تورا دیده باشم و کاش نمیدیدم و این نگرانی حاصل نمیشد.مدت هاست تصمیم گرفته ام که راه
۷۲
-
تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 20:55
یگانه بودی بانو و روزگار بارها یگانگی ات را به رخم میکشد. دل تنگ میشوم مثل اکنون. دل تنگ فهمیدنت. دل تنگ فهمیده شدنم. دل تنگ هیچ نگفتن. نشنیدن. دل تنگ یک نگاه. یک نوازش. و انتقال هزاران دل تنگی در کسری از ثانیه. دستم میرود تا صدایت کنم. و هیچ نگویم. و هیچ نگویی. و خالی شود این لبریزی مداوم. این سر ر...
۷۱
-
تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 5:07
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی تو ذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۷۰
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 13:26
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی تو ذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۶۹
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 4:33
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی توذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۵٩
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
دنیا نداشت ذوق و صفایی بدون توتا اینکه یک فرشته فرود آمد از بهشتیک عمر شعر میشود از خوبی تو گفتصد سال از وجود گلت میشود نوشتآرامش جهانی و عمر مجددیبارانِ مهر و عاطفه ممنون که آمدی زادروزت مبارک + نوشته شده در هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 0:18 توسط نادان |
۶٠
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی توذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۶۱
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی توذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۶۲
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
امروز حرف تو بود بانو... با دوستی از سال های دور... سال ها بود از او بی خبر بودم... با خبر شدم... سراغت را گرفت... از تو گفتم... از بی تکراری تو... + نوشته شده در بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:46 توسط نادان |
۶۳
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم (سعدی) + نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:42 توسط نادان |
۶۴
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی توذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۶۵
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
بانو گله کردست شدی خود که که پندار مستاصلی و روی زیاد تو بود عار شد آیه به من نازل و حرفی نتوان گفت چون مدعی و قاضی و مجریست به یک بار چون زلف بریدست دهد حکم به تقلیل گردن بنهم طره ی عاریه شود دار عقل و دل من برد به یک لحظه نگاهش آورد به یک لحظه دگر مرهم بیمار میسوزم و روشن شدم از آتش عشقش روشنگریش
۶۶
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
نادان :هیچ...سینا:سعی نمی کنم حرف هام رو گلچین کنم یا تصحیح خاصی انجام بدم فقط هر چی توذهنمه می نویسم ،نوشتن را تمرین می کنم .می نویسم تا به این طرح عدم تن کاغذ یه رنگی بدم و گل وجودم رو دستمالی کنم!
۶۷
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
نمیخواهم هایم را به صف کرده ام که همان خواستن نبودن آنچه دوست ندارم است صفی طویل که چندبرابر صف خواستن هایم طول وعرض وارتفاع دارد یعنی هست آنچه دوست ندارم باشد بیشتر از آن چیزهایی که دوست دارم باشد اول نمیخواهم هایم را بریزم دور یا بروم دنبال میخواهم هایم؟ یا احساسم را دور بزنم؟وبخواهم آنچه را تا کن...
۶۸
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 17:08
میدانم مورد اتهام بوده و هستم که دست تقدیر را مقصر بدانم و خود را تن داده به جبر اما روزگار در نوع خود جالب توجه است بانو زمانی تهران امامزاده داشت و من را میطلبید و من با توشه ی آماده باید با زمین و زمان میجنگیدم تا دستم را به ضریح برسانم و الحق که چه معجزاتی داشت، هر دعایی با دل میکردم مستجاب میک
۵۴
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 22:34
خوش بو
۵۳
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:56
آرامش براش تو بهت شب بیار رو دشت دلهره اش،آفت یه کم بپاش با تو جوونه زد،بامن فقط شکست از تو دوباره شد،آره بمون به پاش (نیمچه شاعر)
۵۲
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:27
شاید لبای تو شیرین تر از منه دست نوازشت دنیاییه براش شاید کنار توخوشبخت تر بشه تا آخر دلت پیشش همیشه باش (نیمچه شاعر)
۴۲
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:01
میخواهم غرق لذت دیدن اسم تو و نوشتنت بمانم. شاید روز ها طول بکشد تا بخواهم بفهمم چه نوشته ای بانو
۴۳
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:01
تو رسیدی رسیدنت خوش باد من چنان برگ زردی ام بی باد نه فرو رفتن و نه اوجی هست نه قوی پیکری به پایم، بست تو بریدی تمام گیست را تو بریدی لب حدیثت را من به گیس بریده آویزان من رها در توازن میزان در حدیث بدون لب، گویا پی اما اگر چرا، جویا من کجایم؟ در انتهای خیال گیسوانت گره زدم در یال یال آن شیر تازه کا...