خرید بک لینک

درباره سایت

کی به کیه هرکی هرکیه

امکانات وب

بانو گله کردست شدی خود که که پندار

مستاصلی و روی زیاد تو بود عار

شد آیه به من نازل و حرفی نتوان گفت

چون مدعی و قاضی و مجریست به یک بار

چون زلف بریدست دهد حکم به تقلیل

گردن بنهم طره ی عاریه شود دار

عقل و دل من برد به یک لحظه نگاهش

آورد به یک لحظه دگر مرهم بیمار

میسوزم و روشن شدم از آتش عشقش

روشنگریش فندک و من سوزش سیگار

چشمم به جمالش شده روشن چه ثوابی

تا کی کند این طاعت من روی به تکرار

بانو تو چه دانی که در این دل چه هواییست؟

از مستی و دیوانگی و شوق به دیدار

(نادان)

+ نوشته شده در سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:52 توسط نادان |

برچسب: نویسنده: بنیامین فدایی تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 17:08

صفحه بندی